کتاب قصر شیشه ای

اثر جینت والز از انتشارات هرمس - مترجم: مهرداد بازیاری-جدید ترین کتاب ها

The Glass Castle : a memoir, c2005, Jeannette Walls
عنوان: قصر شیشه ای؛ نویسنده: جنت (جینت) والس (والز)؛ مترجم: مهرداد بازیاری؛ تهران، هرمس، 1393، در 348 ص، شابک: 9789643639006؛ موضوع: سرگذشتنامه فقرا، بی خانمانها، و ... معتادها


خرید کتاب قصر شیشه ای
جستجوی کتاب قصر شیشه ای در گودریدز

معرفی کتاب قصر شیشه ای از نگاه کاربران
من می دانم که بسیاری از مردم این کتاب را دوست دارند، با توجه به اینکه چقدر قدرتمند است و در حال حرکت است، اما من با فرآیند حافظه راویان چندین مشکل عمیق داشتم و بعضی از مسائل مربوط به درس هایی که من در نهایت به آن یاد گرفتم. این یک داستان ناقص است، پر از رنج های فراموش نشدنی، نزاع، و پشتکار، در مورد رشد دو پدر و مادر بوهمیک، یک الکلی خشمگین و دیگری افسردگی مانیک. داستان این همبستگی خطرناکی است که ترکیبی از آن تولید شده است و چگونه راوی و برادران و خواهرانش از آن رضایت داشتند و (و برخی از آنها) پیروز شدند. فیلم، زمانی که ساخته شده است، باید در دفتر جعبه انجام شود. با این حال، من یادآوری می کنم که یک دوست یک بار نارسیسیسم را به من توضیح داد. @ Narcissists @ او گفت: @ باید بزرگترین قربانیان در اتاق و قویترین قهرمانان اتاق باشد - و آنها تقاضا می کنند تا در همان زمان به عنوان همسرشان به رسمیت شناخته شوند. @ مشکل من این است که من راوی را کشف کردم نارسیسیستی، و من متوقف برداشتن نسخه ی او از همه ی وقایع، به ویژه پس از اینکه من چند نکته واقعی را دیدم که بر اساس تجربه و دانش من کاملا نادرست بود. این چیزهایی بود که کسی تجربه می کرد شناخته می شد. (او قطعا ادعا می کند که خاطرات زنده از بسیاری از چیزهایی که اتفاق افتاد زمانی که او سه ساله بود، بیش از حد!) اگر چه تردید از حقیقت، من توسط مجموعه ای از تنظیمات متنوع، ترکیبی از شخصیت های مختلف و فاجعه های غیر قابل پیش بینی در حال انجام را برای خواندن و مشاهده کنید چه اتفاقی می افتد، در صورتی که چیزی در انتها باشد.

مشاهده لینک اصلی
هیچ رازی نیست که بخواهم در کار خواند. من برای ناشر مالی اصرار میورزم، این بدان معناست که من روزهای خود را از دست می دهم در متن نامه های رسمی، نتایج هیئت مدیره، گزارش های سهامداران، برگه های برجسته و موارد مربوط به آن، به من اعتماد می کنند. اما یک عملیات کوچک با تنها تعداد کمی از مشتریان بود و برنامه مالی به وسیله جریان جشن و یا قحطی تعریف شده است: در حالی که اعداد هنوز در حال جدول بندی هستند، مدیران نمونه کارها مصاحبه های نیمه رسمی خود را پرداخت می کنند و قبل از کار تایید می شوند از بین میرود، من معمولا در زمان خواندن خودم را به یاد میآورم. از آنجایی که تقریبا غریزی برای نگرانی از فردی است که کارش را دقیق و صحیح انجام میدهد (به خصوص زمانی که گفت: \"شخصی یکی از دفاتر بسیار آه آرزو دارد با پنجره ای با چشم انداز جذاب دوقلوی دو پارکینگ و یک جاده ای به شدت سفر می کند)، سه ساله تر از سه سال من صرف کردم و خودم را به همکارانم بخشیدم تا آرام شوند ضربه هنگامی که من به معنای واقعی کلمه نمی تواند از طریق یک گزارش هک کردن، زیرا آن را با اشتباه ها خفه شده است. تلاش های من عمدتا پرداخت می شود و تعدادی از همکاران مادرم مادری خود را با من رشد کرده اند، زیرا این نیز یک راز نیست که من بیش از دو سال قبل از صحبت با والدینم صحبت نکردم. وقتی یک همکار به تازگی وارد شد دفتر من یک کتاب تقریبا تمام شده را تحویل می دهد و می گوید که وقتی به خواندن این خاطرات فکر می کرد به من فکر می کرد، نمی توانستم بمانم، تصور می کردم او اشاره دارد به اینکه من همیشه در برخی موارد از مواد خواندن در محل کارم استفاده می کنم. و پس از آن کمی تحقیق نشان داد که \"Castle Castle\" در حال رشد بود تحت حکومت پدر و مادر که به وضوح هیچ کسب و کار پذیرش مسئولیت پدر و مادر، که زمانی بود که متوجه شدم که این بود که راه کار همکار من در عرض چند روز و شاید حدود 100 صفحه (و بسیاری از wincing به دلیل، دیوانه مقدس، بچه ها در دره کوچک هستند troopers کوچک) بعد، من به تصادف ماشین در طول رفت و آمد من خانه از طریق یک جاده که در مورد می بیند هفت یا هشت حادثه در روز، بیشتر آنها در ساعت عجله هستند، زیرا این یک ایده کاملا مطلوب است که مسیر مستقیم و از فیلی را به دو خط در یکی از منطقه های بزرگتر حومه های حومه محدود کند. داستان طولانی کوتاه، من از ترس من فرار از انتظارات کم منفی از بشریت بیش از مایل است. همانطور که من راننده کامیون را تماشا کردم (که با عادت عصبی من با پرسیدن هزاران سوال سریع، زمانی که ماشین من و من را به مغازه ماشین خودرو رانده بود)، ماشین محبوب و خردسالم را با کمترین فریاد آخرین عجله امدادگرانه ای که داشتم چیزی شبیه به آن را دوست داشتم: \"حداقل من نمی خواهم این را به والدینم توضیح دهم.\" این تفکر در طول شب، مانند زمانیکه شوهرم را در مکانیک ملاقات کرد و من فقط از دست دادم، هر کدام از دلخوشی ها، زمانی که او درست بود، برای کمک به من از کامیون قبل از کشیدن من به آغوش خرس بود. و بعدا وقتی قوانین من، که در کنار هم زندگی می کنند و با من مثل دختر رفتار می کنند، همیشه آنها را می خواهند، من را با آغوش باز آرام گرفتند، گفتند که ماشین مامان برای من آماده بود هر وقت آماده بودم بازگشت به کار (به عنوان آنها همه اما به من گفتند که من برای رفتن به خانه برای یک یا دو روز) بود و تکرار کرد که \"ماشین می تواند جایگزین است، اما شما می توانید هر جمله دیگر و به معنای آن است. با زمان من جنین را روی نیمکت خودم گذاشتم و شروع به احساس آسیب دیدگی کردم که یک کمربند و فرمان را قادر می سازد (که بسیار شگفت انگیز است، زمانی که شما یک زن کوچک و بزرگ که همیشه می دانستید که او را می پرداخت در حالی که رانندگی بیش از حد جلو افتاده است)، هنوز هم از اینکه چگونه من هیچ یک از انجماد کلامی و یک بلیط را پس از دو ساعت از زمان خلع سلیقه ای که اخیرا وجود داشت، دریافت نکردم، من برخی از پذیرش شوهرم را درباره عدم دانستن اینکه چگونه می توان متوقف شد منتظر کسی هستم که من را مجازات کند، و این زمانی است که متوجه شدم که من زندگی بالغم را صرف خودم کرده بودم که برای هر اشتباه پاره پاره می شود، چنانکه سرنوشت جهان بر من غلبه کند، که کاملا بر خلاف راه والدین من به اکثریت متزلزل چیزهایی که به طور طبیعی برای من آمد. من برای دو روز از کار خودم نام نهادم چون مشکلی که من داشتم خونریزی داشتم (یا آنها) بودم یا به خاطر صدمه به حرکت گردن من (این کار را انجام دادم) یا به خاطر کشیدن دربهای باز من باعث شدم سینه ام را در آتش بسازم هر چند مجموعه من از آسیب های جزئی موجب تشدید وجدان نزولی خشونت آمیز شد که حتی با داشتن یک معایب معتبر برای فراخوانی و ترک سایر افراد برای برداشتن ضعف من، مضطرب شد، مگر اینکه یک بار از گناه کاتولیک ها در عوض بپردازم تا من چند روز بازپرداخت موقت بدون رنج متقابل مناسب را به من بدهید. من نیاز به زمان زیادی داشتم تا ببینم که چقدر تجربی ذاتا گمشده چشم هایم را باز کرده و به آسیب رسانده بودم حتی نمی دانستم که هنوز در اطرافم هستم (چه جهنم، قطعا در مورد رفتن به درمان صحبت می کند، درست همانطور که در واقع، درست است؟ ) روش متداول من انتخاب است؟ ...

مشاهده لینک اصلی
â € œWe فرصتی را از زمان به زمان و قرار دادن گردن ما را در خط و شما شکسته هر وعده که ما ساخته شده و من شما را به هر حال دوست داشتم\n- â € œLook Foolâ € - کایرا نایتلی / متن ترانه ها - جان کارنی / â € œBegin Againâ € موسیقی متن اختلال عملکرد و خرد کردن فقر در قلب این خاطرات است، اما عشق نیز وجود دارد. خوانندگان ممکن است دشوار پذیرفتن این چیزها در حالت عادی باشد - این زندگی من بود، همانطور که هرگز بر او تأثیری نگذاشت، همانطور که او برای داشتن دیگران احساس می کند که باید انتخاب کند که دوست داشته باشد یا در آغوش بگیرد یا بازی کند کنار فردی که روی آنها دیوانه شده است. چقدر دشوار است که این جزئیات صمیمانه را با جهان به اشتراک بگذارید و سپس در حالی که آنها نه تنها بر اساس زندگی خود قضاوت می کنید، بلکه همچنین افرادی که دوست داشتید، با وجود خودشان، عاشق می شوند، به رغم کارهایی که انجام می دادند یا انجام نمی دادند . هیچ چیز در مورد این خاطرات به دنبال تاسف و یا محکومیت کسانی که او را بالا برده یا حتی از راه او مطرح شده است، درست همانطور که بود، و در حال حاضر زندگی او متفاوت است. او داستان طناب به ثروت او را از آریزونا به کالیفرنیا به ویلچ، ویرجینیای غربی و در نهایت به نیویورک می برد. پدرم بعضی از داستان هایش را با من در مورد رشد فقرا در غرب ویرجینیا، ساعت ها دور از ولش، در بخش دیگری از ایالت که چند گزینه اقتصادی نیز وجود دارد، به اشتراک گذاشت. سخنران، استاد، کشاورز، راه آهن، و یا زمانی که پدرم به اندازه کافی برای فکر کردن به آینده بود، فقط چند نفر - یک خلبان. من می توانم بگویم که او هرگز پس از خروج از او نگاه نکرد، اما حقیقت این است که او تا اواسط روز به دنیا آمدنش با بسیاری از شهرهای کوچک شهر دوست بود. آنجا که آنجا بود، با شنیدن داستان هایش، داستان هایی از دوستانش که در آنجا رشد می کرد، آسان بود برای این مکان هایی که او زندگی می کرد، مردم را تصور کنم. جینت ولز در این خاطرات عمیق به گذشته اش وارد شده است، سالهای جوانش کمتر از شگفت انگیز بوده و هنوز هم زنده ماند، حتی ممکن است رونق یابد. مطمئنا اسکارهای دوران کودکی وجود دارد که در آن غفلت و گرسنگی بسیار شایع است، جایی که الکل مهم تر از غذا است، در آنجا لباس و کفش و پناهگاه به جای مشروب فروشی و شکلات می گیرند. والدین باید مراقب کسانی باشند که خیلی جوان هستند تا مراقبت از خودشان را داشته باشند، اما اغلب کودکان برای خودشان مراقبت می کنند یا برای والدین مراقبت می کنند. لحظات بسیار زیادی در این خاطره وجود دارد که وحشتناک هستند و هر ساله از زخم های جسمی و احساسی برخوردار است. با این حال، آنچه واقعا درخشان است، محبت و عشق است که هنوز احساس می کند پس از همه گفته شده و انجام شده است. \"ما در نهایت پیدا کردن این پس شما رفته اید Chesin Rainbows all alongAnd you've prosed me when there's no one left to sinked And I love you just like it -\" Like a Fool \"Keira Knightley / Lyrics by John Carney / â € œBegin Againâ € SoundtrackRecommended

مشاهده لینک اصلی
وقتی که من سرخوردگی خود را با نادیده گرفتن پدر و مادرها به من سپردم، از این کتاب لذت بردم. از آنجا که موضوع واقعی، نوشتن غیر نشتی بود، از خواندن این کتاب تمام وقت لذت بردم و در واقع چیزهای دیگر را کنار گذاشتم تا بتوانم بیشتر بخوانم. به عنوان یک سلب مسئولیت به نظرات زیر من، من به هیچ وجه تمایل به تمام سبک پدر و مادر خود را و من همچنین تایید آنها برای فرزندان خود را مانند یک پدر و مادر ارائه نمی کند، اما من باید بگویم که من کمی از پدر و مادر خود آموخته ام! چیزهای مثبت از این کتاب به من ختم شد، نه آنهایی که منفی است، به طوری که نظر من در مورد آن است. شرح سالهای رشد او به من ایده ها و انگیزه هایی برای علاقه داشتن به سرگرمی و زندگی به طور کلی به من داد. والدین او به من آموختند که چگونه یادگیری را سرگرم کنند و پتانسیل را در افراد و شرایط ببینند (به عنوان مثال @ این خانه نیاز به تعمیر دارد، اما دارای استخوان های خوب @ است). من از این کتاب با تمایل به داشتن توانایی و خلاقیت در زندگی دور شدم و آن را به فرزندانم انتقال دادم (یعنی مادر، تن از کفش ها را از مغازه های نگهداری کرد و موسیقی کلاسیک / جاز / کشور / و غیره را پخش کرد و آنها رقصیدند در اطراف داشتن یک توپ در حال یادگیری در مورد ژانرهای مختلف موسیقی). من همچنین احساس می کنم که ما بیش از حد از @ هلیکوپتر @ پدر و مادرها سر زدیم و اطمینان دادیم که ما هر تفکر و عمل آنها را هدایت می کنیم. ما این را به عنوان کمک می بینیم، اما من فکر می کنم که واقعا در معرض یادگیری و رشد خود است. ما شاهد اثرات بچه های وابسته و بی تجربه در کالج هستیم (این در جنوب CA بسیار قابل توجه بود). من فکر می کنم بسیاری از درس های زندگی را می توان و باید در خانه آموخت، که به معنی از دست دادن جناغ ها است، به طوری که هنوز هم اشتباهاتی صورت می گیرد در حالی که ما در حال کمک به والدین هستیم. در این کتاب، پدر و مادرش این خودآموز را به افراط می اندازند، اما هنوز از آن یاد می گیرم. درک من این است که (جامعه ایالات متحده) جامعه شما را به عنوان یک پدر و مادر @ مادر معرفی می کند اگر فرزند شما اجازه داده شود 1) سقوط یک اسلاید در زمین بازی 2) بدون غذا خوردن خود را در مدرسه اگر آنها را فراموش کرده ام (در مقابل. شما آن را به آنها می آورید) 3) مرتب کردن مبارزه (غیر فیزیکی) آنها را با یک دوست بدون پدر و مادر درگیر شدن و غیره بود و غیره من نیز آن را سرگرم کننده است که او تا به حال چنین زمان سخت پذیرفت که مادر او می خواستم بود بی خانمان. من می توانم درک کنم که چطور هنوز مضطرب و ناراحت از نیاز به توضیح دادن به مردم است، اما من با مادرش موافق بودم، وقتی که او گفت که دخترش با افتخار مشکلی دارد، زیرا هنوز هم در مورد آنچه که دیگران فکر می کرد نگران بودند. به هر حال، من خیلی فکر کردم که مهمترین چیز در زندگی چیست و عشق چقدر مهم است (من هرگز شک و تردید پدر و مادرش را برای او دوست نداشتم و او تصور می کرد که هرگز هم چنین نکرد) که من آن را بسیار توصیه می کنم! من یک دوست دوگانه داشتم که بیشتر دوستش نداشت، عمدتا به این دلیل که آنها نمیتوانستند از چیزهای گذشته مانند حفاری در سطل آشغال در مدرسه چون آنقدر گرسنه باشند (افرادی مثل این نباید اجازه داشته باشند فرزندانشان باشند). اما این همه چیزهایی است که من آموختم (نام یک ستاره را برای تولدت) که باعث می شود دوباره خواندنش را بخوانم.

مشاهده لینک اصلی
یک میلیون ستاره !!! من این کتاب را دوست دارم من آرزو می کردم که ساعت بدون وقفه برای این کتاب بخورم اما من نیز نمی خواستم آن را پایان دهم. من دینامیک خانواده را دوست داشتم. یک گروه منحصر به فرد از مردم! نوشتن ساده و باور نکردنی در دسترس است بنابراین شما واقعا احساس خویش را در خانه می خوانید. من در واقع زمان هایی داشتم که احساس غرور و افتخار از این زندگی بی رحمانه عشقی داشتم که آن را به من یادآوری زندگی خود را از زندگی حومه های متعارف. من به من فکر می کنم که زندگی من (خسته کننده) من منجر شد. من کتابی را دوست دارم که از منطقه راحتی من خارج می شود و به من یک دیدگاه منحصر به فرد و متفاوت در زندگی می دهد. آن را در مورد یک خانواده که ضعیف هستند (و پسر من معنی بدی است!) و چرخش آن را به یک ماجراجویی، آنها به ارزش های خود پایبند نیست و به مراقبت از conventions و اتصالات در. گرچه پدر و مادر فوق العاده ناقص بارها بارها به وضوح بی توجهی، شما همچنین اعتقاد داشتند که آنها عاشق یکدیگر هستند. مادر همیشه خوش بینانه و دیدن کنار آفتاب زندگی در بدترین شرایط روانپزشکی مرزی بوده است، به جز جنایی، اما هنوز هم من عاشق همه ی دیوانه های دیوانه ام. پدر همیشه در حال فرار است، بنابراین او از پرداخت صورتحساب اجتناب می کند و از بدهی های بد عمل می کند و همیشه اسکیدادل را انجام می دهد و بارها با صدای بلند خندید. این غم انگیز بود، خنده دار (خیلی خنده دار!) نگران کننده و هک از یک کتاب سرگرم کننده سرگرم کننده پر از شخصیت های ناسزا و رنگارنگ است که شما به زودی فراموش نکنید. من از نویسندگان تشخیص مثبت و انعطاف پذیری شگفت زده شدم، او به سختی می توانست حرفی برای گفتن در مورد خانواده اش بجز توصیف صحنه داشته باشد. او هرگز به وضعیت او اجازه نمی داد که چشم انداز خود را در زندگی کاهش دهد، در صورتی که هر چیزی آن را یک انسان شایسته تر ساخته است. خانم تحسین آمیز که هر موفقیتی را در زندگی شایسته ای دارد، او واقعا تعریف یک قالیچه برای داستان ثروت است و من هر لحظه از این کتاب را دوست داشتم. یکی از خاطرات مورد علاقه من در تمام دوران!

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب قصر شیشه ای


 کتاب لاک پشت رو لاک پشت
 کتاب قلب من و دیگر سیاهچاله ها
 کتاب آیدا
 کتاب لینکلن در برزخ
 کتاب ساکن برج بلند
 کتاب زندگی خود را طراحی کنید